X
تبلیغات
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers Daisypath Anniversary tickers زینب کوچولو پرنسس قصر عشق ما

زینب کوچولو پرنسس قصر عشق ما

بهترین هدیه خدا برای ما

 


وَ إن یَکادَ الذین کفرو الیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الاذکر للعالمین


نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 3:6  توسط مهر مادری 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1392ساعت 21:18  توسط مهر مادری  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

چند وقتي بود كه دورادور  هواي وبلاگو داشتم. اما نتونستم بيام تا سروسامانش بدم.نميدونستم از كجا بايد شروع كنم...شايد هم تنبلي بود ولي حالا اينجام...

امشب يه شب خيلي خوبه   شب تولد امام علي و روز باباييه...

دخترنازم...

 امروز  با هم براي بابايي كيك پختيم و اولين كيكي كه شما توش سهم بزرگي داشتي...روي چارپايه (به قول خودت پارچايه) كنارم ايستادي وآرد و شكرو ميريختي توي كاسه...اولين تخم مرغو كه خواستي بشكني كلي ذوق كردي ولي وقتي با دستاي كوچولوت سفيدشو لمس كردي خوشت نيومد و گفتي:

نــــــه نمي خوام دستم ميره توش.دوست ندارم

نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1392ساعت 2:6  توسط مهر مادری  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

مادرم ٬    مادرم و زينب                                              

مهربانترینم ٬صبورم٬ امروز روز توست...

مادرم ببخش که کنارت نیستم٬از راه دور می بوسم صورت مهربانت را٬دست های گرمت را و

با تمام وجودم می گویم دوستت دارم که تمام وجودم از توست...

لبخند خدا روزت مبارک

ادامه مطلبو ببينيــــد


برچسب‌ها: مادرم, شعر مادر, روز مادر, زينب و مادر بزرگش, روزت مبارك

ادامه مطلب

نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:50  توسط مهر مادری  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

عروسك مامان.....                                           صبحانه زينب

صبح كه از خواب پا ميشه دست و صورتشو ميشوره و با حوله اي كه براش توي دستشويي آويزان كردم دست و صورتشو حتما بايد خشك كنه.

صبحانه اُبـُـبُـخ (تخم مرغ)و آيي(چايي)    يا كره و عسل بدون نون ميخوره.

امروز تصميم گرفت با چادر سر سفره بشينه.كاسه خامه رو گذاشت جلوش و شروع كرد به خوردن.1قاشق،3 قاشق،5 قاشق...

خلاصه چون تا حالا نخورده بود ترسيدم حالش بد بشه ازش گرفتم.اينقدر با فيس و افاده قاشقو ميخورد كه بابايي رفت دوربين بياره ازش فيلم بگيره كه ناقافل از جاش بلند شد و كاسه و كوزه مونو ريخت به هم.حيف شد سوژه قشنگي بود.

نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 20:11  توسط مهر مادری  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

الان حدود 2 -3 ماهه كه توفكرم كه چه جوري از شير بگيرمت البته 2 ماه مونده تا 2 سالت تموم بشه....

ادامه مطلبو بخون

ادامه مطلب

نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت 7:52  توسط مهر مادری  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

 خيلي وقتا  كه حس غربت و تنهايي همه وجودمو ميگيره،ميام اينجا مينويسم كه هم دلم خالي  بشه هم بمونه براي آينده...براي دختركم.

اما ميبينم كه اصلا تنها نيستمو چقدر دوستاي مهربون كنارَمَن و بهم اميد ميدن.

 ممنون از دوستاي خوبم كه جوياي حال عروسكم هستن. ...

از همتوووون ممنونــــــــــــــــــــــــــــم

زينب عمل

زينب كوچولوي ما حالش كاملا خوب شده و قطره هاشو ديگه قطع كرديم. 

به اميد اينكه هيچ كوچولويي روي تخت بيمارستان نخوابه.آمـــــــــــين


برچسب‌ها: عمل چشم, بيمارستان امام خميني, چشم زينب, قطره چشم
نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 17:1  توسط مهر مادری  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
سلام عروسكم...

به قول بابايي خـــــــــــــــــــــيلي شيرين شدي.كم كم حرفهاتو داري جمله بندي ميكني و با زبون عروسكيت دل مارو ميبري.

دردونه مامان ،با اومدن بهار سعي ميكنيم  هفته اي 3-4 بار ببريمت به دل طبيعت.از بس كه عاشق نَمَنا(چمن ها) هستي حد اقل تا چمن هاي دم خونمون ميريم كه شما از طبيعت لذت ببري .


p250212_19.34[03].jpg


p250212_19.34[02].jpg
 


 

نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 7:59  توسط مهر مادری  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات